محمد اعظم خان ناظم جهان
127
قرابادين اعظم ( فارسى )
صفت آن چرايته تلخ هليلهء سياه هر واحد يك توله كوفته شب در آب گرم تر كنند و صبح ادويهء مذكوره را سائيده در همان آب صاف نموده شهد دو توله داخل كرده نيم گرم بنوشند نهايت تا يك هفته دوائى كه در جرب رطب و يابس معمول حكيم منصور على بود صفت آن صبر يك مثقال در آب كاسنى و آب شاهتره هر يك شش توله تر كرده صاف نموده به آب تمر هندى چار توله اگر حرارت زياده بود تا نه روز متواتر و اگر ضعف شود بعد سه روز توقف كرده بنوشانند دوائى كه براى ازالهء حكه معمولست صفت آن تخم خشخاش در آبليمو يا سركه سائيده بمالند دوائى كه جرب يابس و رطب را معمولست صفت آن كافور كبريت آملهسار هر يك سه ماشه نيله تهوتهه يك ماشه باريك سوده در روغن گاو سه توله بست و يك بار شسته حل كرده بر بدن بمالند و چهار گهرى در آفتاب نشينند بعده آرد نخود و حنا ماليده غسل كنند و سه روز متواتر به عمل آرند و گاهى وزن نيله تهوتهه هم سه ماشه كرده مىشود ايضا از مجربات حكيم على صفت آن كبريت اصفر صاف ده درم باريك بسايند و با صد درم پيه گوسفند مخلوط كنند و دو درم ميعهء سائله براى دفع بوى كبريت اضافه كرده بر بدن بمالند كه جرب متقيح را هيچ چيز مثل اين نيست و جرب كهنه را در يك هفته زائل مىكند و اگر زرنيخ در روغن كنجد پخته به آن روغن بمالند نيز اين عمل كند و در جرب خشك نيز نافع بود ايضا از مجربات اوستاد مرحوم صفت آن حنا كميله كتهء سفيد مرداسنگ هر يك چار ماشه سيماب سه ماشه نيله تهوتهه بريان دو ماشه الايچى سفيد يكماشه اول كميله و حنا و كتهه با سيماب كهرل كرده پس ادويهء ديگر آميخته خوب سائيده در روغن زرد كه يكصد و يك مرتبه شسته باشند آميخته بمالند تا سه روز و در نسخهء ديگر مرچ سياه عوض حنا و الايچىست و وزن هر واحد چهار ماشه و سيماب هشت ماشه در روغن تلخ آميخته مالش كنند دوائى كه در ثآليل يعنى مسها نافعست صفت آن شونيز سائيده با سركه و نمك ماليدن مسها را ساقط گرداند و ماليدن روغن گل و چربى بط و چربى مرغ مفيد بود و بعد از نضج تنقيهء بلغم و سودا كنند بعد آن حب افتيمون خورانند و اگر فائده نشود بآهن قطع كنند و يا دوائى حاد بنهند بعد قطع مرهم سپيداب گذارند و نوشادر و انزروت و زنگار به آب صابون طلا كردن نيز ساقط مىكند دوائى كه در قوبا يعنى داد معمولست صفت آن آنچه در دواى جرب مسطور شد به عمل آرند و ماليدن روغن گندم و چرك دندان روزهدار در ابتدا مفيد بود و طلاى سعفه و ديگر ادويه و اطليهء مخصوصهء آن به كار برند و بهتر آنست كه پيش از طلا زلو بچسپانند دوائى قوبا مجرب بمرات كثيره صفت آن سهاگه گندهك رسكپور هر يك چار ماشه نبات سفيد يك توله در گلاب نيم پاس حل كرده طلا كنند دوائى كه قوباى كهنه را مجربست صفت آن قند سياه كهنه قدرى گرفته بدست نرم نموده بر موضع داد بچسپانند و بردارند و باز بچسپانند و بردارند و يك پاس همچنين كنند همه ريشهء او خواهد برآمد بعده اگر خواهند شير انجير طلا كنند در يك روز دفع خواهد شد ايضا [ صفت آن ] ضماد خاكستر سير سوخته با عسل جهت قوباى اطفال بغايت مجرب [ دوائى نافع چهاجن ] دوائى نافع چهاجن و آن خشونتى است سرخ يا سياهرنگ كه در دست و پا بهم رسد و جلد تو بر تو مثل قوبا متقشر گردد و گاهى در تمام بدن نيز حادث شود و اكثر بعد زوال مرض آتشك يا از خوردن كشتجات افتد و سببش مادهء محترقه است صفت آن هرچه از تعديل و تنقيه بهر آتشك مذكور شد حسب حاجت به كار برند و صابون